Browsing Tag

زندان

روایت یک ترور

گوشه‌ی سلول روی تختش زانوانش را بغل گرفته و سر به زیر به موضوعی که چند روزی ذهنش را مشغول کرده بود، فکر می‌کرد. آنقدر غرق تفکراتش بود که حتی متوجه صدای اطرافیانش برای صرف ناهار نشد. مشورت با هم‌بندی‌هایش او را به نتیجه‌ای نرساند؛…